تبليغاتX
PERSIAN EMPIRE
She said: Son
what are you doing here?
My fear for you has turned me in my grave.
I said: Mama
I come to the valley of the rich
myself to sell.
She said: Son
this is the road to hell.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 22 Oct 2006ساعت 1:31 توسط علي |


Thomas Jefferson, the author of the Declaration of Independence, spent his childhood roaming the woods and studying his books on a remote plantation in the Virginia Piedmont. Thanks to the prosperity of his father, Jefferson had an excellent education. After years in boarding school, where he excelled in classical languages, Jefferson enrolled in William and Mary College in his home state of Virginia, taking classes in science, mathematics, rhetoric, philosophy, and literature. He also studied law, and by the time he was admitted to the Virginia bar in April 1767, many considered him to have one of the nation's best legal minds.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در 22 Oct 2006ساعت 0:57 توسط علي |


هر مردي ميتواند خيانت كند اما اشكالي ندارد چون اين زن است كه سنكسار ميشود

+ نوشته شده در 22 Oct 2006ساعت 0:46 توسط علي |


يك ميليون برده شبكه اي  در عصر نوين تبليغات   نيازي به كوي بلورين ندارم تا به شما بفروشم. كودكانتان بيشتر مغز دارند تا باقيمانده هاي داروزده تان  جهان در حال رويا بردازي است, در حاليكه زمين ضجه زنان ميميرد                                               
+ نوشته شده در 21 Oct 2006ساعت 0:52 توسط علي |


Eddie & Red Sky

A million network slaves    in an  advertising new age  idont need a crystal  ball to sell ya    your childern have more brains     than  your drug  infested remains        world dreaming   as the earth dies screaming.

+ نوشته شده در 21 Oct 2006ساعت 0:51 توسط علي |


سعي کن تنها باشي: زيرا تنها به دنيا آمده اي و تنها دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درک نکني: زيرا آنقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل کند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد کرد. اما اگر عاشق شدي، سعي کن تنها يک نفر را دوست داشته باشي. سعي کن عشقي که داري عشق پاک باشد، به خنده ي او بخند و به گريه ي او گريه کن و تنها براي عشق خود قدم برد **==

+ نوشته شده در 19 Oct 2006ساعت 22:24 توسط علي |


ارنست همينكوي : دنيا جاي زيباييست  و ارزش مبارزه و جنكيدن را دارد ( من با قسمت دومش موافقم  )

+ نوشته شده در 18 Oct 2006ساعت 2:20 توسط علي |


جت‌هاي جنگی در دهه 40 توليد شد. در حالي که آنها150 تا 200 كيلومتر سرعت داشته و سيزده تا پانزده هزار پا ارتفاع مي‌گرفتند، عمر چنداني نداشتند و تجهيزات نظامي آنها هم تنها دو يا سه توپ و چند اسلحه «كاليبر» بالا بود.

اما، در اواسط دهه 50، نسل دوم، ظهور كرد كه سرعت آنها 5/1 تا 2 برابر شده و مجهز به سيستم رادار، موشك‌هاي «هوا به هوا» با حسگرهاي مادون قرمز و كلاهك‌هاي جنگي هوشمند بودند. موشك‌ و رادارها مي‌توانستند مشكل سرعت را حل كنند


ظهور نسل سوم جنگنده‌ها با افزايش چشمگير قيمت آنها همراه بود و اين امر، نياز به توليد هواپيماهايي را به وجود آورد كه به صورت چندمنظوره طراحي شده باشند. توانايي انجام مأموريت‌هاي گوناگون، در كنار انعطاف در حمله به اهداف زميني با كمك سلاح‌هاي هدايت‌شونده، به ويژگي هاي آشکار اين نسل از هواپيماها تبديل شد. «F4»،«فانتوم II» و «ميگ 24»، جزو همين نسل هستند كه در اواخر دهه 60 توليد شدند. نسل سوم به خاطر تجهيزات هدف ‌ياب قدرتمند و موشك‌هاي هدايت شونده و چندين ويژگي ديگر، شاخه‌اي جديد از هواپيماهاي تخصصي بودند. «ميگ 25» و «SU-24» و«تورنادو» را هم مي‌توان در همين دسته جاي داد.

نسل چهارم جت‌هاي جنگنده، بنا بر مجموعه‌‌اي از تعادل‌ها ساخته شدند. اين هواپيماها، توانايي پرواز با دو برابر سرعت صوت در ارتفاع بسيار بالا را داشته و مي‌توانستند به سيستم‌هاي دفاعي ضدهوايي در ارتفاعات پايين با سرعت صوت نفوذ كنند. خصوصيات پروازي به آنها اجازه مانورهاي جنگي متفاوت و در همان حال شليك سلاح‌ها را مي‌داد. رادار اين جنگنده‌ها، توانايي يافتن سلاح‌ها و اهداف را به طور هم‌زمان در يك مسير ديد، می داد. جنگنده‌هاي آمريكايي «
F-15»،«F-16»،«F-18»،«ميراژ 2000» فرانسه و«ميگ 29» و «Su-27» به قهرمانان اين نسل تبديل شدند

بنا به این گزارش؛ به تازگي نيز شركت «لاك هيد مارتين»، نسخه جديدي از جنگنده‌هاي
F35 بدون سرنشين را ارائه داده است كه همه توانايي‌ هواپيماهاي داراي خلبان را دارد.

پنتاگون از زمان حملات 11 سپتامبر، به دنبال ذخيره سرمايه براي تحقيق بر تكنولوژي هواپيماهاي بدون سرنشين است. و امسال دو ميليارد دلار را به هواپيماهاي بدون سرنشين اختصاص داده، در حالي كه اين ميزان در سال 2001
، 363 ميليون دلار بوده است

 

+ نوشته شده در 18 Oct 2006ساعت 2:18 توسط علي |


دختره عروسي ميكنه. همون شب اول فرار ميكنه, باباش ميكه چته؟ جي شد؟؟ دختره ميگه:  عروسي مروسي فيلم بود ميخواست منو......

+ نوشته شده در 18 Oct 2006ساعت 1:24 توسط علي |


يك دختر خوشكل بامامان بزرگش ميرن پارچه بخرن, دختره ميكه متري چند؟ فروشنده كه هيز بوده ميكه متري 10 تا ماج دختره قبول ميكنه پارچه رو ميبره بعد داد ميزنه مامان بزرك بيا حساب كن
+ نوشته شده در 18 Oct 2006ساعت 1:14 توسط علي |


+ نوشته شده در 18 Oct 2006ساعت 0:59 توسط علي |


تو جانم را خواهي كرفت اما من نيز جان تو راخواهم كرفت تو تفنكت را اتش خواهي كرد اما من نيز با شمشير به تو ضربه اي خواهم زد. بس هنكامي كه منتظر حمله بعدي هستي بهتر است بايستي جون بازكشتي وجود ندارد

+ نوشته شده در 17 Oct 2006ساعت 1:13 توسط علي |


You,ll take  my lifebut I,ll take yours,too you,ll fire your musket but I,ll run you through  so when youre waiting for the next attack you,d better stand there,s no turning back 

+ نوشته شده در 17 Oct 2006ساعت 1:9 توسط علي |


ترس من از ان نيست كه جيزي در ماورا وجود دارد. از اين است كه شايد نتوانم به ان باسخي بكويم                           عزيزي:x  شب قبل به من توصيه مي كرد كه اين تكه ورق اينترنتي , فارغ از جنبه نشاط و سركرمي است و اين نقطه ضعفي براي اين مجموعه محسوب ميشود  امدم بنا به  سفارش ايشان اندكي جوك و خوشمزكي بدان اضافه كنم  ديدم نه حس ان است نه حالش. درست است كه ديكر  كسي حوصله جملات طولاني و بر طمطراق را ندارد ولي ايا اينقدر شاد هستيم كه شادي ببخشيم؟ 8-|  بكذريم 1 خانوم انوشه انصاري به سلامتي از فضا بركشتند بماند كه عده اي او را عامل حكومت ايرانمحسوب ميكنند و عده اي ديكر هم از حجاب خانم انصاري در فضا ايراد شرعي ميكيرند جمعي هم معتقد هستن ايشان بيست ميليوند دلار$ رو ريختن تو جوب اب :D ولي احساس و حس شخصي خودم  تحسين اين قهرمان جوان است. درود بر او بخاطر افتخار افريني براي ايران=D>  2 كره شمالي!! :-SS كاش دوستان بيونك يانك ما اينقدر كه به فكر ساخت سلاح هسته اي  بودند  به فكرقحطي و كرسنكي جشم بادميهاي بدبخت هم بودند,  نكنه شوروي را فراموش كرده اند؟ توان نظامي شوروي بارها بيشتر از غرب بود اما!!.و يك سوال ازمايش  سلاح هسته اي كره شمالي تهديدي براي امريكا بود يا يك نعمت براي جمهوري خواهان  براي انتخابات قريب الوقوع امريكا؟؟؟

+ نوشته شده در 17 Oct 2006ساعت 0:56 توسط علي |


كاندوليزا رايس» به عنوان مشاور ملي سابق و وزير امور خارجه كنوني يكي از طراحان اصلي سياست خارجي آمريكاست. او چهره محوري هواداران بوش در طرفداري از جنگ عراق و جنگ عليه تروريسم بوده و هنوز هم خط فكري خود را ترك نكرده است.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، كاندي رايس در گفت‌وگوي با «كتي كوريك» يك معتقد واقعي به نظر مي‌رسد. برنامه «60 دقيقه» شبكه خبري CBS، پس از مجموعه‌اي از گفت‌وگوها با اين زن باهوش، پرطاقت و عميقا مذهبي، به اين نتيجه رسيده است كه او مبارزه عليه دشمنان آمريكا را نبرد خوبي با بدي مي‌داند.

رايس مي‌گويد: «احتمالا درك من يا بهتر بگويم درك شخصي من از جنبه تاريك نوع انسان، كمي بهتر است. من به خوبي به ياد دارم كه در سال 1963 «بيرمنگام آلاباما» درگير چه خشونت‌هايي بود كه حتي خانواده من هم از آن متعجب بودند. اما من به توانايي مردم در پيروزي بر جنبه تاريك انسان‌ها كاملا ايمان دارم».

كاندي رايس زماني اين جنبه تاريك را كشف كرد كه تنها هشت سال داشت. او بمب‌گذاري يك كليسا به‌ دست نژادپرستان را به خاطر دارد؛ قربانيان مراسم يكشنبه آن روز كليسا، همگي دختر بچه‌هاي سياهپوست و عده‌اي از آن نيز از دوستان و هم‌بازيان رايس بودند.
كوريك مي‌پرسد: آيا به نظر شما بمب‌گذاري بيرمنگام و بمب‌گذاري‌هاي انتحاري خاورميانه، ربطي به هم دارند؟


رايس مي‌گويد: بله، زيرا افرادي كه ترور عليه بيگناهان را آغاز مي‌كنند، اهداف مشتركي دارند. عده‌اي مي‌گويند كه مي‌خواهند يك ايده و موجوديت سياسي را اثبات كنند؛ پس چرا دختران كوچك يا مردم بي‌گناه كه در ايستگاه اتوبوس بريتانيا يا مادرويد ايستاده‌اند؟
پدر كاندي رايس، وزير كليساي پرسبيتري و يك مشاور و راهنما و مادر او نيز معلم علوم و موسيقي بود. اين پدر و مادر، تنها فرزند خود را در دوره زماني سختي در دهه 60 بزرگ كردند؛ دوره‌اي كه با آفريقايي آمريكاييها مانند شهروندان درجه دوم رفتار مي‌كردند؛ آبخوري‌ها و دستشويي‌ها جدا.

رايس مي‌گويد: «تا سال 1964 ما نمي‌توانستيم به رستوران برويم يا در هتل اقامت كنيم و يا به تئاتر برويم. والدين من تلاش مي‌كردند، من‌را از اين مسائل دور نگه دارند».
اما امروز كه او در آپارتماني با شكوه در مجموعه «واترگيت» در واشنگتن زندگي مي‌كند و همه امكانات لوكس زندگي در اختيارش است، هيچ‌گاه خاطرات بچگي خود را فراموش نكرده است.
ديدگاه او نسبت به جهان چگونه شكل گرفت؟

رايس مي‌گويد: «بزرگ شدن در جنوب و تحقير توسط مردم، يكي از دلايل جدايي از جمع بود، زير دستي يك نژاد براي نژاد ديگر. وقتي مي‌ديدم كه مردم جهان مي‌گفتند آنان هنوز آماده دمكراسي نيستند، تحريك مي‌شدم. سياهان حق رأي و حتي اجازه مراقبت از خودشان را هم نداشتند. اين واقعا من را ناراحت مي‌كرد. ديدگاه مردم نسبت به سياهان آمريكا نيز بازتاب همين افكار بود.»

او از همين افكار نيز براي دفاع از جنگ سخت عراق و هدف دولت بوش؛ يعني گسترش دمكراسي استفاده مي‌كند.
آيا او تا كنون به خود يا ديدگاهش شك كرده است؟
رايس مي‌گويد: «من هنوز هم به قدرت اين ارزش‌ها معتقدم و مي‌دانم كه چقدر بادوامند، اما هميشه در بازي‌هاي بزرگ‌ ترديدهايي هست كه بايد بر آنها غلبه كرد».

گفته مي‌شود، او نزديك‌ترين وزير امور خارجه به رئيس‌جمهور آمريكا در پنجاه سال گذشته بوده است. زماني كه بوش، پيام «انجام مأموريت در عراق» را در هواپيما داد، او مانند سرباز وفاداري كنارش بود.
كوريك مي‌پرسد: شما از اعتبار خود براي همگام كردن مردم با خود استفاده كرديد. حالا كه معلوم شده، هيچ گونه سلاح كشتار جمعي در كار نبوده، آيا از اين كار پشيمان نيستيد؟

او مي‌گويد: «من هيچ‌گاه از بركناري صدام حسين، ناراحت و پشيمان نيستم».
كوريك: «اما پرسش من اين نبود.»
رايس مي‌گويد: «آيا من آرزو نمي‌كنم كه اي كاش، اطلاعات بهتري داشتيم؟ مطمئنا. من هر روز اين آرزو را مي‌كردم. اين ايده ايجاد شده بود كه دولت، مردم را گمراه كرده است، اما دولت از بهترين اطلاعات موجود خود استفاده مي‌كرد».
كوريك: شما تأييد كرديد كه اشتباهات زيادي در عراق مرتكب شديد، اما «ديك چني» گفت: اگر دوباره به آن زمان باز مي‌گشت، همين كار را مي‌كرد. شما نيز با او موافقيد؟
رايس: مطمئنا بله، من هم همين كار را مي‌كردم.
كوريك: آيا به روشي مشابه، همين كار را مي‌كرديد؟
رايس: ما به هر حال نمي‌توانيم به عقب بازگرديم.
كوريك: اما مي‌توانيم از گذشته درس بگيريم.
رايس: تاريخ به اندازه كافي نشان داده است، كه سياست‌هايي كه در زمان اعمال، درست به نظر مي‌رسند، بعدها احمقانه قلمداد مي‌شوند و بالعكس؛ بنابراين، اجازه بدهيد تاريخ در اين مورد قضاوت كند.
رايس شش روز در هفته از ساعت 5 صبح با موسيقي «لدزبلين» كار خود را آغاز مي‌كند.

او معمولا موسيقي را رها نمي‌كند و در جلساتي با دوستانش در مورد قطعات گوناگون صحبت مي‌كند. رايس مي‌گويد: «تصور زندگي من بدون موسيقي سخت است. ما چرا كه اين، راهي براي انتقال به جهاني ديگر است.

زندگي اين زن 51 ساله كه در نوزده سالگي از كالج «بتاكاپا» فارغ التحصيل شده، بسيار شلوغ است. او زندگي اجتماعي سختي دارد.
از رايس پرسيده مي‌شود كه آيا سرانجام روزي مي‌خواهد ازدواج كند و او در پاسخ مي‌گويد: «آيا همه دوست ندارند كسي را پيدا كنند تا بقيه زندگي‌شان را با او بگذارنند؟ مطمئنا بله، اما هيچ وقت نمي‌توانم به ازدواج با پريشان خيالي فكر كنم. شما مي‌خواهيد با يكي ازدواج كنيد و من هم هيچوقت دوست نداشته‌ام با كسي ازدواج كنم، اما كسي چه مي‌داند؛ شايد يكي از همين روزها.

اما او اين روزها شديدا درگير جنگ و دمكراسي است و زماني كه از موضع خود دفاع مي‌كند، انگار در كلاس درس سابقش در دانشگاه استانبورد است.
او مي‌گويد: من به پروسه دمكراسي سازي براي غلبه بر زخم‌هاي كهنه اعتقاد كامل دارم و اگر اين كار را نكنيم، مردم با خشونت يا فشار مي‌خواهند مشكلاتشان را حل كنند كه هيچ‌گاه به صلح نخواهند رسيد.

كوريك: «آيا واقعا اولويت شماره يك آمريكا از نظر فلسفي و عملي، گسترش دمكراسي در جهان است»؟
رايس مي‌گويد: «خوب اول از همه، آمريكا نمي‌خواهد دمكراسي را گسترش دهد، بلكه آمريكا در كنار آناني ايستاده است كه خواهان آينده‌اي دمكراتيك هستند».
او اين ايده را كه آمريكا در حال تحميل ارزش‌هايش است، رد مي‌كند.

+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 1:23 توسط علي |


هيچ چيز به پايان نميرسد ، مگراينکه تو دست ازتلاش برداري
+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 0:40 توسط علي |


در شاهنامه و تاريخ باستان ايران با زنان نام آور و نامدارى آشنا مى شويم از جمله دغدويه مادر زرتشت و پوروچيستا دختر كوچك زرتشت و ماندانا مادر كورش و آتوسا دختر كورش و همسر داريوش و پوروشات و پانته آ و ركسانا و آرتيمس و غيره كه از زنان معروف هخامنشيان هستند. البته پس از سقوط هخامنشيان به دست اسكندر مقدونى و تسلط بيش از هشتاد سال جانشينان او به نام سكوليدها بر ايران تا حد زيادى فرهنگ ايران با فرهنگ يونان آميخته شد و هلنيسم جاى خود را در آن باز كرد بايد دانست كه در يونان زنان با مردان برابر نبودند لذا اين نگرش تا حدى در ايران هم اثر خود را بخشيد. ارسطو كه از بزرگترين فلاسفه يونان است و استاد اسكندر نيز بود چنين مى گويد: خدايا ترا شكر مى كنم كه مرا مرد آفريدى نه زن و مرا آزاد آفريدى نه برده و بنده و مرا در يونان آفريدى نه در جاى ديگر. وقتى طرز فكر بزرگترين فيلسوف يونان چنين باشد پرواضح است كه مردان عادى درباره زن چگونه داورى مى كردند و مى انديشيدند و نيز پيدا است كه وضع زن يونانى در خانواده چگونه بوده است. پس از سپرى شدن دوران سكوليدها و آغاز دوران اشكانيان زنان تا حدودى برابرى و اعتلاى مقام خود را بازيافتند ولى البته به موقعيت زمان هخامنشيان نرسيدند. در اين دوران از زنى به نام «آرتا دخت» كه وزير خزانه دارى (مشابه وزير دارايى) بود نام برده مى شود. همسر فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم ملكه موزاست كه در زمان او حضرت مسيح به دنيا آمد. تصوير اين زن قدرتمند و بانفوذ در كنار همسرش و پسرش بر روى مسكوكات حك شده است و اين نشان مى دهد كه او ملكه باقدرتى بود و در همسر و پسرش و نيز در كار مملكت دارى آنان اثر داشته است. از زنان نامدار زمان ساسانى مى توان به مادر شاپور ذوالاكتاف كه سال هاى زيادى به همراهى موبد موبدان پس از درگذشت همسرش به رتق و فتق امور مى پرداخت اشاره كرد.
اوكه نايب السلطنه پسر خردسالش بود پس از اينكه شاپور دوم به سن قانونى رسيد سلطنت و حكومت را به او واگذاركرد. همچنين پوراندخت و آذرميدخت دختران خسرو پرويز مدتى بر ايران سلطنت كردند اما به علت وضع نابسامان داخلى با وجود لياقت و كفايت نتوانستند كارى از پيش ببرند. در اين دوران حتى زنان به مقام قضاوت نيز مى رسيدند. در شاهنامه فردوسى از زنان بسيار ياد مى شود كه همگى آنان جز سودابه زنانى دانا و آگاه و چاره گر بوده اند. در اينجا فهرست وار به نام آن اشاره مى شود.
آغازگر اين نام ها ارنواز و شهرناز خواهران جمشيد جم هستند سپس نام فرانك مادر فريدون است بعد از او نام سيندخت همسر مهراب كابلى و مادر رودابه و مادربزرگ رستم است كه زنى آگاه و مدير بود و در همسرى زال و رودابه (پدر و مادر رستم) نقش بزرگى داشت سپس به نام تهمينه همسر رستم و مادر سهراب و همچنين به نام گردآفريد هماورد سهراب برمى خوريم. بعداً سودابه همسر كيكاووس و نامادرى سياووش است كه داستان او را همه مى دانيم. همچنين بانو گشسب دختر دلاور رستم و جريره دختر پيران ويسه و همسر سياووش و مادر فرود است سپس فرنگيس همسر سياووش و مادر كيخسرو و دختر افراسياب از زنان سرشناس شاهنامه است منيژه دختر ديگر افراسياب كه عشق او و بيژن معروف است. همچنين با نام هاى كتايون مادر اسفنديار و هماى چهرزاد و روشنك و بسيارى از نام هاى ديگر زنان آشنا مى شويم كه براى تنگى وقت از ذكر آنان خوددارى مى شود. نبايد فكر كرد كه زنان در ايران باستان فقط در كارهاى بزرگ كشورى و پادشاهى شركت داشتند. زنان در كارهاى كشاورزى و سازندگى دوش به دوش مردان بودند.
هنوز هم در پاره اى از شهرهاى ايران زنان در كارهاى كشاورزى و معيشتى دوش به دوش مردان كار مى كنند مثلاً در شاليزارها و چايكارهاى شمال نقش موثر و مفيد زنان كشاورز كاملاً هويدا است. حتى گاهى مشاركت زنان در چنين كارهايى از مردان بيشتر است و در خيلى از جاهاى ايران هنوز اين همكارى به چشم مى خورد.
در سال هاى ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ الواح زيادى در تخت جمشيد پيدا شد كه نقش موثر زنان را در ساختمان تخت جمشيد نشان مى دهد. اين الواح كه متجاوز از سى هزار بود تعدادى به موزه ايران باستان و تعداد بيشتر آن به آمريكا انتقال يافت پس از اينكه اين الواح خوانده شد ثابت شد كه در ساختمان تخت جمشيد عده اى از زنان متخصص و هنرمند از سراسر ايران و جاهاى ديگر شركت داشته اند. در آن لوحه ها ميزان حقوق و مزاياى اين كارگران درج شده است و نشان مى دهد كه بعضى از كارگران متخصص و هنرمند زن چند برابر مردان ساده و عمله حقوق و مزايا دريافت مى كردند و حتى از مزاياى ديگر مانند مرخصى حاملگى و زايمان نيز با دريافت حقوق استفاده مى كردند كه برابر قوانين مترقى كار امروز است. اين الواح نشان مى دهد كه زن در آن زمان خانه نشين و منزوى نبوده و در بسيارى از كارهاى كشور مشاركت مستقيم و موثر داشته است.

+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 0:39 توسط علي |


در چهارم مهر ماه 1324 چند جوان نظامي علاقمند به ورزش دوچرخه سواري ، بنامهاي « ميرزائي، نواب و جانان پور » در خيابان فردوسي تهران اقدام به تأسيس يك باشگاه ورزشي نمودند و به دليل اينكه اعضاي اين باشگاه همگي دوچرخه سوار بودند، نام آن را باشگاه «دوچرخه سواران» نهادند. اولين اعضاي اين باشگاه در بدو تأسيس عبارت بودند از: جانان پور، خاكزاد، گيتي، گريش، كلاني، مهديون، حسيني،ميرزائي و خشايار.

   رفته رفته دوچرخه سواران در ساير رشته هاي ورزشي نيز از قبيل واليبال، بسكتبال،پينگ پونگ، وزنه برداري، كشتي، شنا، فوتبال، و .... تصميم به فعاليت گرفت. در اين زمان تيم فوتبال « تور » كه توسط مرحوم علي دانائي فرد تشكيل شده بود، توانست در يك رقابت، تيم فدرتمند كارگران آبادان را شكست دهد. بنابراين مورد توجه ويژه باشگاه دوچرخه سواران قرار گرفت. مسئولان وقت اين باشگاه با مؤسس تيم تور به توافق رسيدند تا از آن پس اين تيم با نام تيم فوتبال دوچرخه سواران در مسابقات شركت نمايد.

   پس از يك سازمان دهي نسبي در باشگاه، « پرويزعموقلي، گرائيلي، دانايي فرد و سيدآقاجلالي » به عنوان هيئت مديره انتخاب شدند. بنابر اين تيم فوتبال دوچرخه سواران در سال 1325 اولين حضور رسمي خود را در مسابقات باشگاهي با كسب دو عنوان نايب قهرماني مسابقات باشگاه هاي تهران و نايب قهرناني جام خذفي تهران با موفقيت به پايان رسانيد و سال 1326 نخستين سال صدرنشيني اين تيم با قهرماني در مسابقات جام حذفي تهران بود.

   اولين ديدار رسمي باشگاه دوچرخه سواران در پانزدهم اسفندماه 1328 در مقابل تيم شاهين با حضور 2000 تماشاگر در ورزشگاه امجديه « شهيد شيرودي فعلي » برگزار گرديد كه طي آن اولين گل تاريخ فوتبال اين تيم توسط بيوك جدي كار از نقطه كرنر به درون دروازه شاهين ارسال شد و اين تيم با نتيجه يك بر صفر مقابل شاهين نخستين پيروزي خود را جشن گرفت.

اين باشگاه در سال 1328 نام خود را تغيير داده و عنوان « تاج » را برگزيد و در همين سال مقام قهرماني باشگاه هاي تهران را نيز كسب كرد. از آن به بعد « تيم فوتبال تاج » به دليل حضور تعدادي از نظاميان در تركيب آن بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. و از آنجا كه مرحوم علي دانايي فرد، پايه گزار فوتبال اين باشگاه، به رده هاي پايه اي توجه ويژه اي داشتند،تيم تاج بر آن شد تا اقدام به تأسيس شعبه هايي در سراسر كشور نمايد و تيم هاي « تورج » « افسر »، « ديهيم »، « كورش » و « اتم » را در رده هاي سني پائين بنابر تصميم اتخاذ شده تأسيس نمود.

رفته رفته اين باشگاه به عنوان يكي از مطرح ترين تيمهاي فوتبال كشور بدل گشت و بازيكناني از قبيل « بيوك جدي كار، پرويز كوزه كناني، برادران بياتي، عارف قلي زاده، و.... » از اين تيم ظهور كرده و به اوج شهرت در فوتبال دست يافتند.

باشگاه تاج به عنوان ميزبان نهايي سومين دوره جام باشگاه هاي آسيا در سال 1349 ، رقيبان حرفه اي خود را به تهران دعوت كرد و در پايان با غلبه بر نماينده اسرائيل، قهرماني اين دوره از جام را در خانه جشن گرفت كه برخي از بازيكنان اين دوره عبارت بودند از: « طالبي، كاروحق ورديان، ناصر حجازي، اكبر كارگر جم، غلامحسين مظلومي، مهدي حاج محمد، عليرضا حاج قاسم، منصور پورحيدري، نصرالله عبداللهي و .... ».

با پيروزي انقلاب، تيم تاج به « استقلال » تغيير نام داد و همچنان پر قدرت و درخشان در ميدان هاي سبز مسابقات ظاهر گرديد و در سال 1370 بار ديگر عنوان قهرماني خود را در جام باشگاه هاي آسيا تكرار نمود. افتخار آفرينان اين دوره نيز افرادي چون : « شاهرخ بياني، شاهين بياني، مجيد نامجومطلق، عبدالعلي چنگيز، مهدي فنوني زاده، امير قلعه نوعي، عباس سرخاب، حميد بابازاده و .... » بودند.

اكنون تيم استقلال به عنوان يكي از پرافتخارترين باشگاههاي آسيا و ايران شناخته ميشود

+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 0:36 توسط علي |


When you stand for liberty, we will stand with you

+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 0:33 توسط علي |


مهرگان يا عيد مهر , عيدي بسيار بزرك بشمار ميرفت. عيد مهرگان هم مثل عيد نوروز , بيادگار  حوادثي , كه در اغاز افرينش جهان رخ داده و بياد وقايعي كه  در تاريخ داستاني مذكور است وضع شده  بود. در اين روزبادشاهان ايران تاجي بر سرمينهادند  كه صورت افتاب  در ميان چرخ گرداني  بر ان منقوش بود. هنكام طلوع افتاب , يكي از سباهيان  در حياط قصر سلطنتي ايستاده فرياد ميزد( اي فرشتكان فرود اييد و شياطين و بدكاران  را بزنيد و از دنيا برانيد) در روز مهركان خوردن انار و مصرف كلاب را اسباب  صيانت از بد بختي ميدانستند
+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 0:32 توسط علي |



Sad But True


Hey
I'm your life
I'm the one who takes you there
Hey
I'm your life
I'm the one who cares
They
They betray
I'm your only true friend now
They
They'll betray
I'm forever there

I'm your dream, make you real
I'm your eyes when you must steal
I'm your pain when you can't feel
Sad but true

I'm your dream, mind astray
I'm your eyes while you're away
I'm your pain while you repay
You know it's sad but true

You
You're my mask
You're my cover, my shelter
You
You're my mask
You're the one who's blamed
Do
Do my work
Do my dirty work, scapegoat
Do
Do my deeds
For you're the one who's shamed

I'm your dream, make you real
I'm your eyes when you must stea
L I'm your pain when you can't feel
Sad but true

I'm your dream, mind astray
I'm your eyes while you're away
I'm your pain while you repay
You know it's sad but true

Hate
I'm your hate
I'm your hate when you want love
Pay
Pay the price
Pay, for nothing's fair

Hey
I'm your life
I'm the one who took you there
Hey
I'm your life
And I no longer care

I'm your dream, make you real
I'm your eyes when you must steal
I'm your pain when you can't feel
Sad but true

I'm your truth, telling lies
I'm your reasoned alibis
I'm inside open your eyes
I'm you

Sad But True
+ نوشته شده در 16 Oct 2006ساعت 0:30 توسط علي |


حالي كه از يك هفته پيش، رزم‌ناو پيشرفته «آيزنهاور» به سمت آبهاي ايران به راه افتاده،‌ تحليلگران اين اقدام آمريكا را تلاشي انتخاباتي براي جلوگيري از شكست جمهوريخواهان ارزيابي مي‌كنند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، «ديو ليندروف» در مقاله‌اي كه در سايت معتبر
global research منتشر شده، نوشت: همان‌گونه كه هفته گذشته در مجله «Nation
» پيش‌بيني كرده بودم، ناو دريايي هواپيمابر اتمي آيزنهاور به همراه نيروها و سرنشين‌هايش در تاريخ دوم اكتبر به سمت خليج فارس، حركت خود را آغاز كرده است. اين ناو احتمالا حدود 21 اكتبر، هم‌زمان با دومين ناوگان مين‌ياب به حوالي ايران مي‌رسد.

به گفته برخي منابع نظامي، آرايش نيروهاي دريايي در حوالي ايران براي حمله هوايي به تجهيزات اتمي و مناطق نظامي و سيستم كنترل و فرماندهي در اين كشور است.

اين حركت مي‌تواند باعث ايجاد موجي از خشونت‌هاي نظامي در عراق، عربستان، كويت و ديگر نقاط عليه نيروهاي آمريكايي و خطوط لوله گازي و نفتي و وسايل حمل‌ونقل آنها شود. همچنين حركات ديگري مانند مين‌گذاري تنگه هرمز و افزايش قيمت جهاني نفت، ممكن است رخ دهد، اما هدف واقعي اين جنگ جديد مي‌تواند تضمين كنترل جمهوريخواهان بر مجلس و سنا باشد.

به اين ترتيب، روشن است كه جمهوريخواهان، در حال از دست دادن كنترل خود بر مجلس نمايندگان هستند و حتي خطر از دست دادن سنا نيز آنان را تهديد مي‌كند، اما بوش نگران قرباني كردن كشورش يا مردان و زنان جوان آن و يا زندگي ميليون‌ها نفر ايراني بي‌گناه نيست، بلكه تنها نگران انتخابات نوامبر است.

بايد گفت چنين جنگي، يك ديوانگي واقعي است و طرح‌ها پشت سر هم توسط ژنرال‌هايي كه تنها به نفر اول مملكت وفادارند نه قانون اساسي، تصويب مي‌شوند.

اين در حالي است كه ناو «
Enterprise» هم كه از آن حملات موشكي به افغانستان شكل مي‌گرفت، براي تجديد قوا و تعويض نفرات، در حال بازگشت است و اگر پس از تجديد قوا دوباره اعزام شود، نشان مي‌دهد كه طرح‌هاي جدي در حال اجراست.

 

Top of Form

Bottom of Form

 

+ نوشته شده در 15 Oct 2006ساعت 3:10 توسط علي |